امسال هم بالاخره تمام شد. با تمام اشتباهاتی که مرتکب شدم. خستهام. بی حوصلهام. حوصلهی خودم را هم ندارم.خوابم میآید حوصلهی خوابیدن هم ندارم. دوست دارم غرغر کنم. نق بزنم اما نگفتناش بهتر از گفتنش است. اینکه آشناهای آدم وبلاگش را بخوانند خودش بهترین دلیل است برای خودسانسوری. برای ننوشتن. برای خصوصی ننوشتن. برای اینکه حرفهایی که نمیتوانی به کسی بگویی اینجا هم نتوانی بنویسی. در هر صورت خوشحالم که چند نفری از دوستانم آدرس اینجا را دارند و میخوانندش هر چند اگر این طور نبود کلی حرف برای گفتن بود.
بیخیال!
راستی! یک سوال: چرا اینجا را میخوانید؟ بی دلیل که نمیشود. اگرگفتنش برایتان راحت نیست ناشناس دلیلش را برایم بنویسید یا ایمیل بزنید لطفن.
این هم عیدیای که از شما میخواهم. بی عیدی سال نو مزه نداردها!
پ.ن: یکی از خاطرات فراموش نشدنی سال گذشتهام دیدن اجرای زندهی محسن نامجو از نزدیک بود. این هم عیدی من به شما. گر چه کمی تلخ است. جبر جغرافیایی