بعد از مدت ها به خانه برگشتم . تو این مدت شش ماهی که خوابگاه بودم با قحطی کتاب مواجه بودم. اما حالا که نگاهی به کتابخانه ی کوچکم می اندازم می بینم چقدر کتاب برای خواندن دارم.
دارم زمین سوخته ی احمد محمود را میخوانم. «بینایی» ساراماگو را نیمه کاره رها کرده ام. چند کتاب هم از قبل از خوابگاه رفتنم مانده اند که باید بخوانمشان. «مرگ کسب و کار من است» روبر مرل «چهره ی پنهان» آت وود و «خزه» ی هربرلوپوریه . شصت صفحه هم از «پیمان سپیده دم» رومن گاری مانده که دیگر نمی خوانمش. «ما» هم نیمه خوانده مانده. و البته چند کتاب هم هست که دوست دارم دوباره بخوانمشان. « سلوک » دولت آبادی و «۱۹۸۴» اورول هم هستند که چنگی به دل نمی زنند. با این سرعت لاک پشتی ای که من در کتاب خوانی دارم معلوم نیست تا کی می توانم بخوانمشان.
ای وای ....«دماغ» و «قدیس» را از قلم انداختم. به ذهنم می رسد ای کاش تعطیلات عید هم سه ماه بود آن وقت می توانستم تمام کتاب های کتابخانه ام را بخوانم.